اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
56
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
و ليكن محاصره بود و در سال 24 فتح گرديد . عثمان به حكم بن [ ابى ] العاص نوشت كه نزد وى آيد و او تبعيد شده پيامبر خدا بود و چون ابو بكر بزمامدارى رسيد عثمان با گروهى از بنى اميه نزد ابو بكر آمدند و آزادى حكم را خواستار شدند پس به او اذن نداد ، و چون عمر بخلافت رسيد نيز چنان كردند و او هم حكم را اذن نداد . بدين جهت مردم از اذن دادن عثمان او را به حرف آمدند ، كسى مىگويد : حكم بن ابى العاص را روزى كه به مدينه رسيد ديدم كه جامه پاره كهنه اى بر تن و بز نرى در پيش داشت تا بر عثمان در آمد و مردم او و همراهانش را مىنگريستند سپس بيرون آمد در حالى كه جبه خز و عباى فاخرى بر تن داشت . اسكندريه در سال 25 سر بنافرمانى برآورد [ 1 ] و عمرو بن عاص با آنان جنگيد تا آن را فتح كرد و زنان و كودكان را اسير گرفت و آنها را به مدينه فرستاد پس عثمان ايشان را به همان ذمه اولشان [ 2 ] بازگردانيد و عمرو بن عاص را عزل كرد و عبد الله بن ابى سرح را والى مصر نمود و همين سبب دشمنى ميان عثمان و عمرو بن عاص بود و هنگامى كه عمرو به مدينه رسيد ، عثمان به او گفت : عبد الله بن سعد را چگونه گذاشتى ؟ گفت : همانطور كه دوست دارى . گفت : چه طور ؟ گفت : در راه خودش نيرومند و در راه خدا ناتوان . گفت : او را فرمودهام كه از تو پيروى كند . گفت : او را به زحمت انداخته اى . عبد الله از مصر دوازده هزار هزار دينار خراج جمعآورى كرد . پس عثمان به عمرو گفت : شتران شيرده پرشير دادهاند . گفت : اگر بانجام رسد ، شتر بچه ها را زيان مىرساند . [ 3 ] عثمان در سال 26 مسجد الحرام را وسعت داد و بر آن افزود و از مردمى خانه هاى ايشان را خريد و ديگران زير بار نرفتند ، پس خانه هاشان را كوبيد و
--> [ 1 ] فتوح البلدان ص 223 ، طبرى ج 3 ص 310 . [ 2 ] دمهم در دو نسخه ليدن و نجف غلط است . [ 3 ] ل : ص 189 .